عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

454

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

به زبان خموش كردم كه دل كباب دارم * دل تو بسوز دار من ز دل كباب گويم " « 1 » * * " امروز منم احمد ، نى احمد پارينه * امروز منم سيمرغ ، نى مرغك هر چينه شاهى كه همه شاهان ، خربنده آن شاهند * امروز من آن شاهم ، نى شاه پريرينه از شربت اللهى ، وز شرب انا الحقى * هريك به قدح خوردند ، من با خم و قنينه من قبلهء جانهاام ، من كعبهء دلهاام * من مسجد آن عرشم ، نى مسجد آدينه من آينهء صافم ، نى آينهء تيره * من سينهء سيناام ، نى سينهء پركينه من مست ابد باشم ، نى مست ز باغ ورز * من لقمه جان نوشم ، نى لقمهء ترخينه گر باز چنان اوجى كو بال‌وپر شاهى ؟ * ور خرس نه‌اى ، چونى با صورت بوزينه ؟ اى آنكه چو زر گشتى از حسرت سيمين بر * زر عاشق رنگ من ، تو عاشق زرينه در خانقه عالم ، در مدرسهء دنيا * من صوفى دل صافم ، نى صوفى پشمينه خاموش شو و پس در ، تو پردهء اسرارى * زيراكه سزد ما را جبارى و ستارى " « 2 »

--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 303 - 302 ( 2 ) كليات شمس ، ج 7 ، ص 105 - 104